تبلیغات
کانون قرآن و عترت - هالیود ومهدویت

کانون قرآن و عترت


به‌ یك‌ عبارت‌ جهان‌ امروز جهان‌ تصویر است‌ و عمده‌ترین‌ مصداق‌ این‌ تصویر سینماست‌. پفستمن‌ در كتاب‌ زندگی‌ در عیش‌، مردن‌ در خوشی‌ خود سه‌ دوره‌ را یا سه‌ سپهر را اصطلاحاً برای‌ انتقال‌ معلومات‌ ذكر می‌كند. دوره‌ اول‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌ به‌ وسیله‌ زبان‌ بود. پدر می‌گفت‌ فرزند حفظ‌ می‌كرد، دوره‌ دوم‌ دوره‌ مكتوب‌ بود و كتاب‌ حافظ‌ و حامل‌ معنا برای‌ نسل‌ بعدی‌ شد. ایشان‌ سومین‌ دوره‌ را دوره‌ تصویر می‌داند كه‌ تصویر سینمایی‌ و تلویزیونی‌ جای‌ دو موج‌ قبلی‌ نشسته‌ است‌. البته‌ تحلیل‌ ایشان‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ تصویرها به‌صورت‌ خاص‌ دارد ساخته‌ می‌شود و به‌ جهان‌ ارائه‌ می‌شود، ما در قلمرو افزایش‌ دامنه‌ جهل‌ انسان‌ قرار داریم‌ تا علمش‌. تحلیلی‌ كه‌ پستمن‌ ارائه‌ می‌دهد تحلیل‌ درستی‌ است‌ و این‌ تقسیم‌بندی‌ نسبت‌ به‌ سه‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌.

واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ ما داریم‌ در عصر تصویر و عصر سینما زندگی‌ می‌كنیم‌ و عنوانی‌ كه‌ شما تحت‌ عنوان‌ دنیای‌ anformatic ، information یا اطلاعات‌ و انفجار اطلاعات‌ دارید عصاره‌اش‌ تصویر است‌، یعنی‌ از یك‌ طرف‌ ما الان‌ در عصر اطلاعات‌ زندگی‌ می‌كنیم‌ كه‌ این‌ اطلاعات‌ جذابترین‌، مؤثرترین‌، كارآمدترین‌ و ماندگارترین‌ شیوه‌ ابراز آن‌ تصویر است‌. البته‌ فقط‌ این‌ نیست‌ كه‌ حالا قدرتها دارند از این‌ عنصر بالاترین‌ استفاده‌ را می‌كنند. ذهنیت‌ مخاطبها هم‌، چنین‌ قدرت‌ و جایگاه‌ پذیرشی‌ را دارد. ما در شبانه‌روز بین‌ 78 تا 79% اطلاعات‌ دریافتی‌ روزانه‌ را از چشممان‌ به‌دست‌ می‌آوریم‌ و بقیه‌ حواس‌ درصد بعدی‌ را به‌خود اختصاص‌ می‌دهند. درعین‌ حال‌ شما اگر به‌ سیستم‌ دریافتی‌ انسان‌ نگاه‌ كنید می‌بینید كه‌ نیمكره‌ راست‌ مغز مربوط‌ به‌ علوم‌ حضوری‌ و شهودی‌ به‌صورت‌ تصویر است‌. طبق‌ تحقیقاتی‌ كه‌ طی‌ 10، 15 سال‌ گذشته‌ صورت‌ گرفته‌، انسان‌ با نیمكره‌ راست‌ مغزش‌ با اطلاعات‌ برخورد شهودی‌ می‌كند یعنی‌ در آنجا ماندگار است‌ و بزرگترین‌ و عمیق‌ترین‌ تأثیرات‌ را روی‌ شخصیت‌ انسان‌ می‌گذارد. مجموعه‌ این‌ قضایا كه‌ من‌ به‌صورت‌ مختصر خدمت‌ شما عزیزان‌ ذكر كردم‌ معنایی‌ را می‌سازد كه‌ تصویر را كارآمدترین‌ عامل‌ نه‌تنها برای‌ انتقال‌ معلومات‌، بلكه‌ تأثیرگذاری‌ روی‌ شخصیت‌ و روان‌ افراد قرار می‌دهد. این‌ مقدمه‌ به‌نحوی‌ بیانگر جایگاه‌ تصویر و سینماست‌.

ببینید! غرب‌ در ذات‌ تكنولوژیكی‌ خودش‌ تفوق‌ طلب‌ است‌. یعنی‌ ما بحثی‌ داریم‌ در فلسفه‌ علم‌ كه‌ علم‌ وقتی‌ مجتمع‌ شد فی‌حد نفسه‌ قدرت‌ را به‌دنبال‌ می‌آورد. برگردیم‌ به‌همان‌ كلامی‌ كه‌ فرانسیس‌ بیكن‌ در ابتدای‌ رنسانس‌ گفته‌ كه‌ هدف‌ نهایی‌ علم‌ قدرت‌ است‌. در چنین‌ فضایی‌ غرب‌ برای‌ اعمال‌ این‌ قدرت‌ و كسب‌ مطامع‌ بیشتر از تصویر دارد بهترین‌ استفاده‌ را می‌كند. هالیوود به‌عنوان‌ مركز فیلمسازی‌ آمریكا، كه‌ در سال‌ 700 فیلم‌ تولید می‌كند و سالانه‌ 15، 16 میلیارد دلار سود خالص‌ دارد و نزدیك‌ به‌ 78% سینماها و تلویزیونهای‌ جهان‌ از آن‌ تغذیه‌ می‌شوند. شما كلمات‌ را كه‌ كنار هم‌ قرار بدهید به‌صورت‌ بسیار وسیعی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ ما با چه‌ قدرت‌ و تأثیر و برنامه‌ریزی‌ عظیمی‌ از آن‌ طرف‌ روبه‌رو هستیم‌. واقعیت‌ مسأله‌ این‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ اهمیت‌، قدرت‌ و تاكتیك‌ تصویر پی‌ برده‌ است‌ و از آن‌ در قالب‌ سینما دارد استفاده‌ می‌كند.

ما در غرب‌ فیلم‌ خنثی‌ نداریم‌، یعنی‌ از این‌ 600، 700 فیلمی‌ كه‌ در سال‌ تولید می‌كند 30، 40 فیلم‌ است‌ كه‌ در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ می‌شوند، البته‌ آنها را هم‌ خودشان‌ مطرح‌ می‌كنند با اسكارهایی‌ كه‌ می‌دهند و بعضاً هم‌ به‌دلیل‌ جذابیتهای‌ عامه‌ای‌ كه‌ دارند در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ می‌شوند و واقعاً فرهنگسازی‌ می‌كنند. مانند جریانی‌ كه‌ تایتانیك‌ با دو میلیارد بیننده‌ در سطح‌ جهان‌ ایجاد كرد. این‌ نكات‌ را به‌صورت‌ پراكنده‌ دارم‌ عرض‌ می‌كنم‌ چون‌ درهر بفعدش‌ یك‌ معنای‌ عظیمی‌ وجود دارد، می‌خواهم‌ با این‌ دلایل‌ نشان‌ بدهم‌ كه‌ غرب‌ به‌قدرت‌ عظیم‌ سینما پی‌ برده‌ است‌. به‌همین‌ دلیل‌ الان‌ مهمترین‌ كاری‌ كه‌ می‌كند این‌ است‌ كه‌ مبانی‌ نظری‌ خودش‌ را كه‌ محصول‌ ایده‌ها و اهدافش‌ است‌ به‌ زبان‌ تصویر ترجمه‌ می‌كند. یعنی‌ من‌ بزرگترین‌ ویژگی‌ غرب‌ را ترجمه‌ معنا به‌ تصویر می‌دانم‌. چون‌ روانشناسی‌ مدرن‌ بیانگر این‌ است‌ كه‌ تأثیری‌ كه‌ تصویر دارد هیچ‌ كلامی‌ ندارد و بحثی‌ در روانشناسی‌ داریم‌ كه‌ هر تصویر معادل‌ هزار كلمه‌ است‌.

كار دیگر تصویر و سینما توأماً درگیر كردن‌ احساسات‌ و ادراك‌ است‌. سخنورها ادراك‌ را مخاطب‌ قرار می‌دهند و فیلمهای‌ بی‌محتوا احساس‌ را و فیلمهای‌ هدفمند ادراك‌ و احساس‌ را با هم‌. در چنین‌ قلمرویی‌ احساس‌، جذابیت‌ را، ادراك‌ معناپذیری‌ را و جمع‌ آنها سینما را می‌سازد. من‌ معتقدم‌ و در حقیقت‌ واقعیتهایی‌ جهانی‌ و هالیوود و فرهنگسازی‌ آن‌ بیانگر این‌ است‌ كه‌ غرب‌ دارد از سینما حداكثر استفاده‌ را می‌برد، چون‌ برایش‌ استفاده‌ دارد لذا جایگاه‌ ویژه‌ای‌ هم‌ دارد.

با توجه‌ به‌ اهمیت‌ مسأله‌ فرهنگ‌سازی‌ كه‌ فرمودید، نكته‌ای‌ كه‌ معمولاً در فرهنگها مطرح‌ است‌ مقوله‌ای‌ به‌نام‌ مدینه‌ فاضله‌ و یا آرمانشهر است‌ و قطعاً غرب‌ هم‌ به‌دنبال‌ ترویج‌ چیزی‌ با این‌ عنوان‌ است‌. برای‌ عرضه‌ الگوی‌ مطلوب‌ غرب‌ دراین‌ زمینه‌ سینما و رسانه‌های‌ تصویری‌ چه‌ نقشی‌ را ایفا می‌كنند؟


ما در دهه‌ 90 دو اتفاق‌ جدّی‌ داشتیم‌ در چارچوب‌ همین‌ آرمانشهری‌ كه‌ غربیها تعقیب‌ می‌كنند: یكی‌ كاربرد اصطلاح‌ نظم‌ نوین‌ جهانی‌ New World Order توسط‌ بوش‌ و گفتند ما داریم‌ این‌ را تعقیب‌ می‌كنیم‌ و یكی‌ هم‌ نظریه‌ پایان‌ تاریخ‌ فوكویاما. در نظریه‌ پایان‌ تاریخ‌ فوكویاما می‌گوید: دموكراسی‌ لیبرال‌ آرزوی‌ نهایی‌ است‌ كه‌ با فروپاشی‌ رقیب‌ سرسخت‌ لیبرالها كه‌ كمونیسم‌ بود، ما داریم‌ وارد این‌ فضا می‌شویم‌ و تاریخ‌ دارد عملاً پروسه‌ تكاملی‌ خودش‌ را درحد نهایی‌اش‌ طی‌ می‌كند. این‌ دو مسأله‌ به‌نحوی‌ از نیت‌ سیاسی‌ غرب‌ در Globalization جهانی‌ شدن‌ و در ایجاد یك‌ فرهنگ‌ جهانی‌ و تحمیل‌ آن‌ بر جهان‌ پرده‌ برداشت‌. می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ رسانه‌ها مهمترین‌ و اصلی‌ترین‌ ابزار تسلط‌ فرهنگی‌ غرب‌ محسوب‌ می‌شوند چون‌ اولاً تصویر یك‌ زبان‌ بین‌المللی‌ است‌. ما در زبان‌ مشكل‌ داریم‌. مثلاً یك‌ آفریقایی‌ اگر زبان‌ انگلیسی‌ نداند نمی‌تواند با فرهنگ‌ غرب‌ ارتباط‌ برقرار كند. ولی‌ ازطریق‌ تصویر چرا. اخیراً در یكی‌ از روزنامه‌ها گزارشی‌ خواندم‌ با عنوان‌ مسجد و ماهواره‌ كه‌ بررسی‌ كرده‌ بود تأثیر ماهواره‌ را در فرهنگ‌ مراكش‌ به‌عنوان‌ یك‌ كشور مسلمان‌، نتایجی‌ كه‌ گرفته‌ بود وحشتناك‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ مبانی‌ ارزشی‌ كه‌ ما داریم‌.
می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ غرب‌ مدینه‌ فاضله‌ای‌ در ذهن‌ خودش‌ ساخته‌، گرچه‌ در خود غرب‌ هم‌ این‌ مدینه‌ فاضله‌ منتقدان‌ جدّی‌ خودش‌ را دارد مثل‌ آلن‌ دومینو، برژینسكی‌ و روژه‌ گارودی‌ هم‌ به‌عنوان‌ یك‌ مسلمان‌. ولی‌ واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ آن‌ كسانی‌ كه‌ دارند برنامه‌ریزی‌ می‌كنند در این‌ قلمرو اینها دنبال‌ اهداف‌ و منافع‌ خاص‌ خودشان‌ هستند و سعی‌ می‌كنند كه‌ این‌ مدینه‌ فاضله‌ را فقط‌ و فقط‌ ازطریق‌ تصویر به‌وجود بیاورند. الان‌ مقاله‌ و سخنرانی‌ جواب‌ نمی‌دهد. سمینارهای‌ تخصصی‌ شاید روشنفكران‌ جهان‌ سومی‌ را مجاب‌ كند امّا غرب‌ یكی‌ از اهداف‌ اصلی‌اش‌ جلب‌ افكار عمومی‌ است‌. در فضایی‌ كه‌ دموكراسی‌ اصل‌ می‌شود رأی‌ عمومی‌ قدرت‌ساز است‌ به‌همین‌ دلیل‌ شما باید روی‌ رأی‌ عمومی‌ كار بكنید، روی‌ جلب‌ آراء عمومی‌ باید كار كنید، لذا او هدف‌ جدّی‌اش‌ را جلب‌ ا فكار عمومی‌ قرار داده‌ و فیلمها دارند در این‌ قلمرو آن‌كار را می‌كنند، شما اگر به‌ مجموعه‌ فیلمهایی‌ كه‌ در این‌ دو دهه‌ بویژه‌ پس‌ از طرح‌ نظم‌ نوین‌ ساخته‌ شده‌ نگاه‌ كنید این‌ مسأله‌ كاملاً ملموس‌ است‌. اجازه‌ بدهید من‌ یك‌ مثال‌ مصداقی‌ مشخص‌ بزنم‌. آمریكایی‌ها فیلمی‌ ساخته‌اند به‌ روز استقلال‌ Independence day . این‌ فیلم‌ از لحاظ‌ جلوه‌های‌ ویژه‌ Special effect بسیار بالاست‌ و خیلی‌ هم‌ در آمریكا مطرح‌ شد و در جهان‌ هم‌ روی‌ آن‌ خیلی‌ تبلیغ‌ شد. چهارم‌ ژوئیه‌ در تقویم‌ آمریكایی‌ روز استقلال‌ آنها محسوب‌ می‌شود. در این‌ فیلم‌ یك‌ گروه‌ فضایی‌ به‌ كره‌ زمین‌ حمله‌ می‌كنند و امریكایی‌ها دفاع‌ می‌كنند، درنهایت‌ در روز استقلال‌ اینها دشمنان‌ را دفع‌ می‌كنند. خیلی‌ها این‌ فیلم‌ را به‌عنوان‌ action و با جلوه‌های‌ ویژه‌ برتر گرفتند امّا به‌ پیامی‌ كه‌ این‌ فیلم‌ داشت‌ اصلاً توجه‌ نشد.

پیام‌ این‌ بود كه‌ آمریكا و نظام‌ فرهنگی‌ حاكم‌ بر غرب‌ تنها سیستمی‌ است‌ كه‌ جهان‌ را از خطراتی‌ كه‌ وجود دارد حفظ‌ می‌كند و این‌ پیام‌ را در اكثر فیلمها ترویج‌ و تبلیغ‌ می‌كند، حتی‌ در فیلمی‌ كه‌ اخیراً تلویزیون‌ ما احتمالاً در ایّام‌ نوروز 79 نشان‌ داده‌ شد كه‌ باز هم‌ آدم‌ فضایی‌ها حمله‌ می‌كنند، آمریكایی‌ مردم‌ را نجات‌ می‌دهند. در فیلم‌ پیشگوئیهای‌ نوستر آداموس‌ كه‌ حتماً بحثمان‌ به‌ آن‌ خواهد رسید این‌ امریكاست‌ كه‌ مقابل‌ مسلمانها می‌ایستد یا مثلاً بازی‌ كامپیوتری‌ خیلی‌ مشهور یا مهدی‌ كه‌ اسم‌ اصلی‌اش‌ ersian Gulf inferno‎ جهنم‌ خلیج‌ فارس‌ است‌. خلیج‌ فارس‌ را مركز حركتهای‌ تروریستی‌ جهان‌ جلوه‌ می‌دهد.
ما در بعد روانشناسی‌ می‌گوئیم‌ این‌ بازی‌ افراد را نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌ و لفظ‌ یا مهدی‌ شرطی‌ می‌كند ولی‌ وقتی‌ باطن‌ قضیه‌ را نگاه‌ می‌كنید می‌بینید پیام‌ دیگری‌ هم‌ دارد و آن‌ این‌ است‌ كه‌ وقتی‌ خلیج‌ فارس‌ مركز حركتهای‌ تروریستی‌ جهان‌ می‌شود حضور نظامی‌ امریكا در خلیج‌ فارس‌ توجیه‌ می‌شود. غرب‌ یكی‌ از كارهایش‌ این‌ است‌ كه‌ قبل‌ از اینكه‌ به‌ عملیات‌ گسترده‌ دست‌ بزند ازطریق‌ رسانه‌ها كار خودش‌ را توجیه‌ می‌كند. شما جریان‌ خلیج‌ فارس‌ را ببینید، ما یك‌ بحث‌ بسیار مهمی‌ را درباره‌ بحران‌ خلیج‌ فارس‌ داشتیم‌ كه‌ گفتند جنگ‌ رسانه‌هاست‌، نه‌ جنگ‌ تسلیحات‌. سی‌. ان‌. ان‌ CNN نقش‌ بسیار جدّی‌ داشت‌، وقتی‌ كه‌ فضا دارد وارد چنین‌ قلمرویی‌ می‌شود، رسانه‌ها در پیاده‌كردن‌ اهداف‌ غرب‌ نقش‌ جدّی‌ دارند.
 مثال‌ ملموس‌ دیگری‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌. ما الان‌ جنگی‌ را در نظام‌ جنگهای‌ مدرن‌ داریم‌: جنگ‌ اینترنت‌ و الكترونیك‌، به‌عنوان‌ مثال‌ یكی‌ دوماه‌ پیش‌ بود كه‌ اسرائیلیها سایت‌ حزب‌الله را شكسته‌ بودند و پرچم‌ اسرائیل‌ را در سایت‌ آنها گذاشته‌ بودند و كاری‌ كه‌ حزب‌اللهی‌ها كرده‌ بودند خیلی‌ جالب‌ بود، آنها آمده‌ بودند ساعتها كنگره‌ كفنفست‌ اسرائیل‌ و مراكز حساس‌ اسرائیل‌ را اشغال‌ كرده‌ بودند، یعنی‌ بلافاصله‌ جواب‌ داده‌ بودند و پاتك‌ كرده‌ بودند. لذا می‌بینید اصلاً فضای‌ جنگها، برخوردها و تأثیرگذاری‌ در جهان‌ دارد عوض‌ می‌شود و من‌ در قلمروهای‌ مختلف‌ كه‌ بررسی‌ كرده‌ام‌ دیده‌ام‌ كه‌ در اكثریت‌ این‌ قلمروها تصویر است‌ كه‌ حرف‌ اول‌ را می‌زند، همه‌ می‌خواهند مخاطب‌ را جلب‌ كنند آن‌ هم‌ به‌ بهترین‌ و جذابترین‌ شكل‌ كه‌ تصویر است‌. یك‌ جمله‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ عصاره‌ بحثم‌ و جواب‌ كلی‌ سؤال‌ شما باشد كه‌ غربیها اولاً قطعاً مدینه‌ فاضله‌ دارند، این‌ مدینه‌ فاضله‌ را دارند ذكر می‌كنند كه‌ همان‌ دموكراسی‌ لیبرال‌ است‌.
وقتی‌ تافلر در كتاب‌ جابجایی‌ قدرت‌ خودش‌ می‌گوید: بسیاری‌ از فرهنگها و مردم‌ جهان‌ تشنه‌ اقتباس‌ از زندگی‌، مفد و فرهنگ‌ غربی‌ هستند كه‌ من‌ روی‌ این‌ اصطلاح‌ تكیه‌ می‌كنم‌ دارد به‌نحوی‌ تبلیغ‌ می‌كند گرچه‌ برخوردش‌ نقادانه‌ است‌ ولی‌ بطن‌ این‌ نقادی‌ از لحاظ‌ روانشناسی‌ متهم‌ است‌ و در اصل‌ تبلیغ‌ است‌.
ثانیاً، بستر این‌ جهانی‌ سازی‌ و این‌ معنا كه‌ جهان‌ را تحت‌ این‌ مدینه‌ فاضله‌ تسخیر كنند رسانه‌ها هستند. من‌ در همین‌ فضا یك‌ نكته‌ مهم‌ دیگر را عرض‌ كنم‌ كه‌ باز مصداقی‌ است‌. ما در سال‌ 2000 فیلم‌ دیگری‌ داشتیم‌ در هالیوود با عنوان‌ ماتریكس‌ Matrix . این‌ فیلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غیرمنتظره‌ای‌ داشت‌.

چهار جایزه‌ اسكار گرفت‌ ،به‌دلیل‌ اینكه‌ جلوه‌های‌ ویژه‌ و بهترین‌ تدوین‌ صدا و مواردی‌ از این‌ قبیل‌ داشت‌. من‌ در دانشگاههای‌ كشور بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ هویت‌ انسان‌ فردا داشتم‌ و بعد از آن‌ نقد و نمایش‌ ماتریكس‌ و اخیراً این‌ برنامه‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ داشتیم‌. نكته‌ مهمی‌ كه‌ در چارچوب‌ بحث‌ ما از این‌ فیلم‌ وجود دارد این‌ است‌ كه‌ در این‌ فیلم‌ هویت‌ انسان‌ آینده‌ كه‌ به‌ ماشین‌ تبدیل‌ شده‌ زیر سؤال‌ می‌رود. امّا نجاتی‌ كه‌ برای‌ فرار از این‌ بحران‌ ذكر می‌شود شهری‌ است‌ به‌اسم‌ Zion صهیون‌ یعنی‌ شما در این‌ فیلم‌ پنج‌، شش‌ بار كلمه‌ صهیون‌ را می‌شنوید با اصطلاح‌ لاتین‌ آن‌ و با چهره‌ شهر منجی‌. یعنی‌ تصویری‌ كه‌ ارائه‌ می‌شود این‌ است‌ كه‌ فقط‌ یكجاست‌ كه‌ در آنجا می‌توانید نجات‌ پیدا كنید، چه‌ در قلمرو ماده‌ و چه‌ معنا و آن‌ Zion است‌.
می‌خواهم‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ وقتی‌ شما می‌بینید كه‌ ماتریكس‌ ساخته‌ می‌شود و در جهان‌ آن‌ را در بوق‌ و كَرنا می‌كنند، جلوه‌های‌ ویژه‌ بسیار عظیمی‌ درآن‌ به‌كار می‌رود كه‌ واقعاً حیرت‌انگیز و بسیار جالب‌ است‌، امّا برفراز این‌ معانی‌ صهیون‌ قرار داده‌ می‌شود یعنی‌ اینكه‌ برای‌ غرب‌ جا انداختن‌ مسأله‌ مدینه‌ فاضله‌ مهم‌ است‌ و بسترش‌ را تصویر برگزیده‌ است‌. مگر در دهه‌ 50 میلیونها دلار در صحراها خرج‌ ساختن‌ فیلمهای‌ پرخرجی‌ مثل‌ بن‌هور و ده‌ فرمان‌ موسی‌ نشد؟ الان‌ این‌ مسأله‌ برای‌ ما دارد كشف‌ می‌شود كه‌ در آن‌ زمان‌ اسرائیل‌ مشكل‌ مشروعیت‌ را داشت‌ و مشكل‌ مشروعیت‌ را فقط‌ تصویر حل‌ می‌كرد. سینماها هم‌ پر می‌شد، خبری‌ خواندم‌ كه‌ وقتی‌ فیلم‌ بن‌هور وارد ایران‌ شد، حالا چطور اسرائیل‌ با رژیم&

با توجه‌ به‌ مطرح‌ بودن‌ بحث‌ آینده‌ جهان‌ در صحبتهای‌ اندیشمندان‌ مختلف‌ غربی‌ نظیر هانتینگتون‌ و فوكویاما و... و مسأله‌ آرماگدون‌ Armageddon یا نبرد آخرالزمان‌، دیدگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ مسأله‌ آخرالزمان‌ چیست‌ و چطور می‌توان‌ این‌ نظریه‌پردازی‌ را در صحنه‌ عمل‌ سیاسی‌ و نظامی‌ و فرهنگی‌ و سینمایی‌ دید؟

به‌ نكته‌ مهمی‌ اشاره‌ كردید. اگر شما به‌ تاریخ‌ سینما مراجعه‌ كنید از تقریباً 1964، 1965 غیر از مسأله‌ اسرائیل‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دهه‌ 50 است‌ و به‌ فیلم‌ بن‌هور یازده‌ اسكار دادند سینما وارد مرحله‌ جدیدی‌ می‌شود كه‌ این‌ مرحله‌ توجیه‌كننده‌ افزایش‌ قدرت‌ تسلیحاتی‌ شرق‌ و غرب‌ است‌، یعنی‌ از آن‌ موقع‌ فیلمها می‌روند سراغ‌ بشقاب‌پرنده‌ها و موجودات‌ فضایی‌ مثل‌ فیلمهای‌ جنگ‌ ستارگان‌ Jour locus كه‌ از همان‌ موقع‌ شروع‌ شد، بعد كشف‌ شد كه‌ شرق‌ و غرب‌ كه‌ این‌ فیلمها را می‌سازند تعمّد دارند. اگر انسان‌ نسبت‌ به‌ یك‌ قدرت‌ فضایی‌ بسیار قدرتمند ترسانده‌ می‌شد تلاش‌ در جهت‌ افزایش‌ قدرت‌ تسلیحاتی‌ شرق‌ وغرب‌ توجیه‌ می‌شد و توجیه‌ هم‌ شد.

یك‌ دروغ‌ اگر به‌ حد تواتر برسد می‌شود حقیقت‌. وقتی‌ ده‌نفر هی‌ بیایند یك‌ دروغ‌ را تكرار كنند، انسان‌ از لحاظ‌ روانی‌ تكان‌ می‌خورد. فیلمهای‌ مختلف‌ وقتی‌ بینندگان‌ را می‌ترساندند توصیه‌ می‌كردند كه‌ ما باید این‌ فضا را رشد بدهیم‌. پس‌ اینكه‌ ذهن‌ طراح‌ غرب‌ درجهت‌ شیوع‌ مطلوبهای‌ خودش‌ و جا انداختن‌ آن‌ در سطح‌ جهان‌ با تصویر مسأله‌ كاملاً روشنی‌ است‌؛ چرا كه‌ نیازی‌ به‌ ایجاد رابطه‌ ندارد. تاریخ‌ سینما و همچنین‌ گذر زمان‌ و پرده‌ برداشتن‌ اهداف‌ پشت‌ پرده‌ غرب‌ این‌ را روشن‌ می‌كند. امّا این‌ موضوع‌ چه‌ ارتباطی‌ با بحثهای‌ آخرالزمانی‌ فیوچریسم‌ كه‌ مثل‌ تافلر و فوكویاما، هانیتنگتون‌ و برژینسیكی‌ و... مطرح‌ می‌كنند، دارد؟

واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ بحث‌ آینده‌گرایی‌ در غرب‌ خیلی‌ جدّی‌ است‌ و به‌عبارتی‌ جدی‌تر از فضای‌ ما و علتش‌ هم‌ این‌ است‌ كه‌ ما با مسأله‌ انتظار در بعد مذهبی‌ و دینی‌ خودمان‌ روبرو می‌شویم‌، حضرت‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در قلمرو دینی‌ ما حضور دارد. من‌ البته‌ حالا یك‌ بحثی‌ را خدمتتان‌ ارائه‌ می‌دهم‌ كه‌ این‌ مطلب‌ در تمامی‌ ابعاد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و فرهنگی‌ شیعه‌ ناب‌ حضور دارد ولی‌ در ذهن‌ عامه‌ وقتی‌ بعد مذهبی‌ مطرح‌ است‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، مطرح‌ است‌، در بعد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و علمی‌ دیگر مطرح‌ نیست‌. امّا در غرب‌ بحث‌ آینده‌نگری‌ در تمامی‌ ابعاد فوق‌العاده‌ جدّی‌ است‌ به‌همین‌ دلیل‌ متفكران‌ بخش‌ مهمی‌ از افكارشان‌ را صرف‌ این‌ می‌كنند، چرا؟ چون‌ قلمرو Scientific علمی‌ غرب‌ بالاست‌. شما در علوم‌ تجربی‌ وقتی‌ به‌ دوتا فرمول‌ برسید می‌توانید پیش‌بینی‌
كنید. یعنی‌ با چهار مورد استقراء وقتی‌ آزمایش‌ كردید و به‌ یك‌ نتیجه‌ رسیدید قانون‌ می‌سازید كه‌ پس‌ در این‌ شرایط‌ اگر چنین‌ بشود، چنان‌ می‌شود. این‌ می‌شود امری‌ آینده‌ای‌ است‌، امر زمانی‌ فراحال‌ و فراگذشته‌ است‌. در ذات‌ تمدنهای‌ بشدت‌ علم‌گرا متأثر از آینده‌نگری‌ و پیش‌بینی‌ علم‌ فی‌نفسه‌ روانشناسی‌ وجامعه‌شناسی‌ و سیاست‌ و... آن‌ جامعه‌ هم‌ آینده‌نگر می‌شود و دنبال‌ سیستمهایی‌ می‌گردد كه‌ به‌ آینده‌ نفوذ كند. فیلمی‌ دارند آمریكائیها كه‌ بسیار هم‌ قوی‌ هست‌ به‌ اسم‌ Goast روح‌ كه‌ ترجمه‌ دقیقش‌ در فارسی‌ می‌شود شبح‌. این‌ فیلم‌ چند اسكار گرفت‌ و خیلی‌ مطرح‌ شد و در میان‌ دبیرستانیهای‌ خود ما هم‌ خیلی‌ سر و صدا كرد، چون‌ خیلی‌ها از آنها می‌گفتند ما كلام‌ معلم‌ را وقتی‌ سر كلاس‌ راجع‌ به‌ روح‌ حرف‌ می


با توجه‌ به‌ اینكه‌ فرمودید غرب‌ پی‌ برده‌ كه‌ جوهره تفكّر شیعی‌ بحث‌ مهدویت‌ است‌، چه‌ اقداماتی‌ را در مقابله‌ با آن‌ در عرصه‌های‌ مختلف‌ انجام‌ داده‌ است‌؟

 

بگذارید برای‌ جواب‌ به‌ این‌ سؤال‌ بسیار مهمتان‌ من‌ مقداری‌ به‌ عقب‌ برگردم‌. مهدویت‌ از كی‌ برای‌ غرب‌ یك‌ دغدغه‌ شد. اولاً، این‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ بعد از مسأله ظهور صفویه‌ در ایران‌ و اوجگیری‌ اهداف‌ استعماری‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شرق‌ و اینكه‌ ایران‌ را می‌خواست‌ دروازه هند بكند، مسأله‌ مذهب‌ ما هم‌ برای‌ آنها جدّی‌ شد، عثمانی‌ سنی‌ بود و ما شیعه‌ و آنها هم‌ از این‌ استفاده‌ كردند. آنجا به‌طور جدّی‌ وارد شناخت‌ مبانی‌ مذهبی‌ ما شدند كه‌ از آن‌ برای‌ خود استفاده‌ كنند.
یكی‌ از مواردی‌ كه‌ اینها به‌ آن‌ پی‌ بردند مسأله‌ باب‌ بودن‌ بود. یعنی‌ آنها متوجه‌ شدند كه‌ ما در اعتقادات‌ اسلامی‌ یك‌ منجی‌ داریم‌ كه‌ زمانی‌ ظهور می‌كند و لذا سعی‌ كردند كه‌ از این‌ موضوع‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ سلطه‌جویانه‌ خود استفاده‌ كنند. اینكه‌ شما می‌بینید مستر همفر در كتاب‌ خاطراتش‌ ذكر می‌كند كه‌ چطور ما محمدعلی‌ باب‌ را انداختیم‌ در این‌ فضا و گفتیم‌ تو بابی‌ و امام‌ زمانی‌ به‌نحوی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ تأثیر و اوج‌ حضور این‌ اندیشه‌ در تمدن‌ اسلامی‌ شناخت‌ پیدا كرده‌ است‌، این‌ را داشته‌ باشید تا بعد برویم‌ سراغ‌ امام‌ مهدی‌ سودانی‌. آن‌ كسی‌ كه‌ در سودان‌ حدود 100، 120 سال‌ پیش‌ قیام‌ كرد و تحت‌عنوان‌ مهدی‌ درجهان‌ مطرح‌ شد.
این‌ باز بفعد دوم‌ بود و كتبی‌ كه‌ صهیونیستها بعد از آن‌ نوشتند كه‌ مشهورترینش‌ چهارپر است‌ كه‌ سعی‌ كرده‌ مهدویت‌ را در ذهن‌ جهانیان‌ بشكند. یعنی‌ مسأله‌، مسأله دامنه‌داری‌ است‌ و بعد از آن‌ شما بیائید سراغ‌ مركز شیعه‌شناسی‌ استراسبرگ‌ فرانسه‌ كه‌ البته‌ آنها امام‌ جعفر صادق‌، علیه‌السلام‌، را مبنا قرار داده‌اند، این‌ مصداقهای‌ جزئی‌ را دارم‌ عرض‌ می‌كنم‌ و می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را بگویم‌ كه‌ برای‌ غرب‌ شناخت‌ محورهای‌ اسلام‌ و بویژه‌ شیعه‌ خیلی‌ مطرح‌ است‌. شما می‌دانید غربیها از ایران‌ و عراق‌ خیلی‌ ایمن‌ نبودند. كشورهای‌ عربی‌ را با دست‌نشانده‌ها توانستند تحت‌ سیطره‌ خود دربیاورند، امّا اینجا را نه‌.


در جریان‌ فتوایی‌ كه‌ داده‌ شد و مسلمانها ریختند به‌ سفارت‌ روسیه‌ در ایران‌ همه‌ را به‌ قتل‌ رساندند صرف‌ اینكه‌ به‌ ناموس‌ ایران‌ تجاوز شده‌ بود و پشت‌ سرش‌ دیدند پشت‌ همه‌ این‌ جریانات‌ یك‌ آخوندی‌ نشسته‌ و دوتا جمله‌ نوشته‌. اهل‌ سنت‌ با چنین‌ فضایی‌ آشنا نبود كه‌ حكم‌ جهاد داده‌ بشود، اینها فهمیدند یك‌ قشری‌ در این‌ وسط‌ وجود دارد كه‌ قدرت‌ بسیار عظیمی‌ دارد، بعد در مسأله تحریم‌ تنباكو هم‌ این‌ را دیدند. اینها نكات‌ مهمی‌ است‌ كه‌ در نگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شناخت‌ مفاهیم‌ محوری‌ شیعه‌ نقش‌ داشت‌.
قبل‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ و فیلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ اینها فعالیتهایی‌ در این‌ راستا انجام‌ داده‌ بودند. منتهی‌ مسأله‌ مهدویت‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ ایران‌ برای‌ اینها مطرح‌ شد. این‌ فیلم‌ مربوط‌ به‌ سالهای‌ 80 و 81 میلادی‌ است‌. در فیلم‌ هم‌ ذكر می‌شود كه‌ در سال‌ گذشته‌ ولی‌ جهان‌ در سال‌ 81 با این‌ فیلم‌ آشنا شد. اینها وقتی‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ روبرو شدند به‌ تصریح‌ خودشان‌ غافلگیر شدند. رئیس‌ سازمان‌ سیا این‌ نكته‌ را در حرفهایش‌ گفته‌ بود. از این‌ جهت‌ شما می‌بینید خیلی‌ خام‌ در این‌ فیلم‌ با این‌ مسأله‌ برخورد می‌كنند. این‌ فیلم‌ را اورسون‌ ولزی‌ كه‌ فوق‌العاده‌ معتبر بود در جهان‌ سینما و بنا به‌ اعتبارش‌ هم‌ او را برداشتند مفسر اشعار نوسترآداموسش‌ كردند اسكار هم‌ به‌او دادند كه‌ یهودی‌ هم‌ هست‌ و فیلم‌ همشهری‌ كفین‌ را ساخته‌ بود، در 23 سالگی‌. خیلی‌ ساده‌ برخورد می‌كند، می‌گوید 600 میلیون‌ مسلمان‌ در خاورمیانه‌ جمع‌ شده‌اند ثروت‌ عظیمی‌ دارند و برای‌ صلح‌ جهانی‌ خطرناكند. شما احساس‌ نمی‌كنید كه‌ باید این‌ حرف‌ را برای‌ مخاطبت‌ جا بیندازی‌ كه‌ مسلمان‌ چون‌ به‌ ارزشهای‌ نهفته‌ خودش‌ پی‌ برده‌ و ثروت‌ دارد الزاماً خطر است‌؟ یعنی‌ هر كه‌ ارزشش‌ را بفهمد و ثروت‌ داشته‌ باشد برای‌ صلح‌ جهانی‌ خطر است‌؟ خیلی‌ رو برخورد كرده‌ است‌، چون‌ خیلی‌ سراسیمه‌ می‌خواهند امواج‌ انقلاب‌ اسلامی‌ را تخریب‌ كنند و تصویر و تفسیر بدی‌ از آن‌ ارائه‌ بدهند و آمدند روی‌ مسأله‌ مهدویت‌، چون‌ بالاخره‌ آنها پی‌ برده‌ بودند كه‌ باید روی‌ این‌ نظریه‌ كار بشود.
هایزر و همراهانش‌ كه‌ در اوج‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در سال‌ 57 به‌ ایران‌ آمده‌ بودند و قرار بود همان‌ 19 بهمن‌ مدرسه‌ رفاه‌، مسجد دانشگاه‌ تهران‌ را كه‌ اكثر شخصیتها در آنجا بودند و فیضیه‌ را بزنند، امّا امام‌ با این‌ استراتژی‌ كه‌ بگویید این‌ حكم‌ از من‌ نیست‌، توانست‌ این‌ مسأله‌ را مهار كند و بعد آمدند سراسیمه‌ وارد عمل‌ شدند كه‌ این‌ هم‌ قابل‌ بررسی‌ است‌. باید روی‌ آن‌ تحقیق‌ بكنیم‌. قبل‌ از انقلاب‌ هم‌ بود، بعد از انقلاب‌ هم‌ سراسیمه‌ آن‌ فیلم‌ را ساختند، بعد وقتی‌ در جنگ‌ نقش‌ محوری‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، مطرح‌ شد. عین‌ كلام‌ امام‌ این‌ است‌ كه‌ فرمانده‌ اصلی‌ جنگ‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، هستند. مسأله‌ بسیار فراتر رفت‌ برای‌ غربیها كه‌ آن‌ كنفرانس‌ خیلی‌ كلاسیك‌ و سطح‌ بالای‌ تل‌آویو را گذاشتند.

من‌ مجموعه‌ گفتارهایی‌ كه‌ پیرامون‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، را درحد توان‌ خودم‌ در این‌ كنفرانس‌ ارائه‌ شده‌، جمع‌آوری‌ كرده‌ام‌. در كتاب‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ خودم‌ آورده‌ام‌ كه‌ برنارد لوئیس‌ این‌ را می‌گوید. چون‌ مضمون‌ مقالاتش‌ به‌دستم‌ رسیده‌ است‌. دیدم‌ چقدر مسأله امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، برای‌ اینها مهم‌ است‌. بعد بازی‌ كامپیوتری‌ یا مهدی‌ ساخته‌ شد، مقالات‌ مختلفی‌ نوشته‌ شد، فیلمهای‌ مختلفی‌ ساخته‌ شد، منتهی‌ از دهه 90 آمدند سبك‌ كار را عوض‌ كردند. خیلی‌ جالب‌ است‌ اگر به‌ این‌ نكته‌ توجه‌ شود. دیدند اگر بیایند امام‌ زمان‌ شیعیان‌ را نفی‌ كنند به‌نحو دیگری‌ اثباتش‌ كرده‌اند، چون‌ در جهان‌ این‌ اتفاق‌ وجود دارد كه‌ چیزی‌ را غرب‌ نفی‌ كند، حتماً یك‌ ارزشی‌ دارد. افكار عمومی‌ جهان‌ این‌ زیركی‌ را هم‌ دارند و درعین‌ حال‌ كه‌ این‌كار انجام‌ شود به‌نحوی‌ تبلیغ‌ هم‌ هست‌. لذا عوض‌ شد و در دهه‌ 90 در فیلمهایی‌ مثل‌ صهیون‌، آرماگدون‌ یك‌ بعد اثباتی‌ برای‌ آن‌ طرف‌ مطرح‌ شد به‌جای‌ بعد تخریبی‌ این‌ طرف‌. ولی‌ باز با این‌ حال‌ در سال‌ 1997 برای‌ اینكه‌ مسأله‌ نوسترآداموس‌ فراموش‌ نشود چون‌ در این‌ فیلم‌ گفته‌ شده‌ بود، هرچند خود نوسترآداموس‌ عدد نیاورده‌ و صور فلكی‌ را گفته‌ كه‌ تكرارپذیرند و زمان‌ دقیقی‌ برای‌ این‌ مسأله‌ مشخص‌ نكرده‌ و نمی‌توانسته‌ هم‌ مشخص‌ كند، چون‌ اگر شارلاتان‌ بوده‌ كه‌ قطعاً نمی‌توانسته‌ و اگر نه‌ كذب‌ الوقّاتون‌. اصلاً نمی‌توانسته‌ عدد بگوید. اینها گذاشتند برای‌ اینكه‌ امواج‌ انقلاب‌ اسلامی‌ را در جهان‌ تخریب‌ كنند و برای‌ اینكه‌ فراموش‌ نشود كه‌ گفته‌ بودند سال‌ 99.


در سال‌ 97 گاسپار وان‌ برگر
Next wa (جنگ‌ بعدی‌) را نوشت‌ و بخشی‌ از آن‌ را اختصاص‌ داد به‌ اینكه‌ در سال‌ 99 شخصی‌ در ایران‌ به‌ قدرت‌ می‌رسد، به‌اسم‌ محمد منتظری‌ كه‌ اسم‌ اصلی‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، است‌ و منتظری‌ هم‌ از انتظار گرفته‌ شده‌ و هیچ‌ ارتباطی‌ با شهید محمد منتظری‌ حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ندارد. (در فیلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ می‌گوید مردی‌ كه‌ نام‌ آخرین‌ پیامبر را برخود دارد دوشنبه‌ را برای‌ تعطیل‌ برخواهد گزید). می‌گوید ایشان‌ به‌قدرت‌ می‌رسد و دانشمندان‌ ناراضی‌ هسته‌ای‌ شوروی‌ را فرا می‌خواند و می‌گوید من‌ به‌ شما دلار می‌دهم‌.


اسلحه‌ بسازید، اینها می‌آیند یك‌ اسلحه‌ می‌سازند به‌اسم‌ ذوالفقار. كافی‌ است‌ شما سكانس‌ اولیه‌ فیلم The sold of Islam ـ 1986، BBC را ببینید كه‌ ذوالفقار می‌آید كره‌ زمین‌ را متلاشی‌ می‌كند. اول‌ چهار قسمت‌ این‌ فیلم‌ این‌ صحنه‌ بود كه‌ من‌ در برنامه‌های‌ تصویری‌ دانشگاهی‌ خودم‌ از آن‌ استفاده‌ می‌كنم‌. ذوالفقار آزمایش‌ می‌شود و نتیجه‌ مثبت‌ است‌، وقتی‌ نتیجه مثبت‌ می‌شود، رئیس‌ جمهور فرضی‌ ایران‌ به‌ امریكا می‌گوید خلیج‌ فارس‌ را خالی‌ كنید، آمریكا چون‌ ارزیابی‌ درستی‌ ندارد. خالی‌ می‌كند. نیروهای‌ ایرانی‌ می‌روند به‌سمت‌ سرزمینهای‌ غربی‌ كه‌ صلیبی‌ ذكر می‌كند.

قصه‌ پرتی‌ است‌ مشخص‌ هم‌ بود كه‌ می‌خواهد قضیه‌ نوسترآداموس‌ را كه‌ 17، 18 سال‌ از آن‌ گذشته‌ و در ذهنها فراموش‌ شده‌، زنده‌ كند. شما می‌گوئید قصه‌ای‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و وهم‌ است‌ و... امّا اینها سناریو می‌سازند و مبنای‌ برخورد سیاسی‌ خودشان‌ را این‌ سناریو خودساخته‌ قرار می‌دهند.
خبر این‌ است‌ در تاریخ‌ 9 دسامبر 1998 (18 آذر 77) نیویورك‌ تایمز، روزنامه‌ مشهور آمریكایی‌، خبر داده‌ كه‌: عده‌ای‌ از دانشمندان‌ انستیتو بیوتكنولوژی‌ روسیه‌ به‌ خدمت‌ ایران‌ درآمده‌اند... و عده‌ای‌ دیگر در روسیه‌ برای‌ تولید سلاحهای‌ میكروبی‌ همكاری‌ می‌كنند. فردی‌ به‌نام‌ مهدی‌ رضایت‌ مشاور علمی‌ رئیس‌ جمهور ایران‌، یكی‌ از فعالان‌ ایرانی‌ در این‌ زمینه‌ است‌. این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ آقای‌ خاتمی‌ مطقاً مشاوری‌ به‌اسم‌ مهدی‌ رضایت‌ ندارد. جالب‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ خبر را نیویورك‌ تایمز می‌دهد (می‌خواهم‌ بگویم‌ پشت‌ پرده‌ صهیونیسم‌ دارد همه‌چیز را به‌هم‌ وصل‌ می‌كند). بعد دولت‌ آمریكا به‌استناد خبر نیویورك‌ تایمز بیانیه‌ می‌دهد و از تلاشهای‌ تسلیحاتی‌ ایران‌ ابراز نگرانی‌ می‌كند، اینها دارند اینجوری‌ در این‌ فضا كار می‌كنند.

ما در تهران‌ به‌ بچه‌هایی‌ برخورد كرده‌ایم‌ كه‌ یا مهدی‌ و اللهاكبر به‌ گوششان‌ خورده‌ احساس‌ نفرت‌ به‌ آنها دست‌ داده‌ است‌؛ چرا؟ چون‌ خوب‌ دارد جوانان‌ ما را تربیت‌ می‌كند. آخر غرب‌ از امام‌ زمان‌ ما چه‌ اطلاعی‌ دارد كه‌ می‌آید و بازی‌ یامهدی‌ را می‌سازد. شما در نیویورك‌ بگوئید: ersian Gulf inferno‎ را می‌خواهم‌. می‌گوید: hat do you mean‎ ، منظورت‌ چیست‌؟ شما بفرمایید یا مهدی‌ بازی‌ در اختیارتان‌ قرار می‌گیرد. این‌ دارد تربیت‌ می‌كند.

من‌ در كتاب‌ مباحث‌ جدیدم‌ كه‌ البته‌ در تهاجم‌ فرهنگی‌ ذكر نكرده‌ام‌ گفته‌ام‌ كه‌ الان‌ تربیت‌ دارد جای‌ تهاجم‌ را می‌گیرد و همه اینها بیانگر آگاهی‌ از نقش‌ محوری‌ مهدویت‌ در 200 سال‌ گذشته‌ در تكوین‌ حركتهای‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ در متن‌ شیعه‌ است‌. من‌ بجد عرض‌ می‌كنم‌ كه‌ غرب‌ هرجا پا گذاشته‌ تأثیر را دیده‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ اوجش‌ بود، لذا الان‌ روی‌ تخریب‌ مفهوم‌ مهدویت‌ در جهان‌ كار می‌كند، از یك‌طرف‌ مهدویت‌ ما را می‌كوبد، از یك‌طرف‌ دارد مهدویت‌ تخیلّی‌ خودش‌ را ترویج‌ می‌دهد، ماتریكس‌ می‌سازد و Zion را. جالب‌ است‌ بدانید كه‌ الان‌ در استرالیا دارند همزمان‌ قسمت‌ دوم‌ و سوم‌ ماتریكس‌ را می‌سازند. سال‌ آینده‌ كه‌ به‌ بازار خواهد آمد ببینید چقدر استعاره‌های‌ صهیونیستی‌ و مهدویت‌ در آن‌ نقش‌ دارد.

 


نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 ساعت 06:44 ب.ظ توسط کانون قرآن و عترت نظرات |

قالب جدید وبلاگ پیجك دات نت